تبليغاتX
نگاه نو
یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت

چند تا معضل حل ناشده در تموم زندگیم داشتم و کماکان دارم...

مث عشق،دوست داشتن،مرگ،زندگی،سکس،تنهایی یا در جمع بودن...

دارم دونه دونه باهاشون روبرو می شم...واسه خیلی ها حل شده چون راهی رو می رن که قبل از اونا رفتن اما من...باید بهش برسم تا قبولش کنم...به همین خاطر برام مسئله اس.

مهم ترینش برام همینه که شریعتی بزرگ در موردش می گه: 

عشق يک جوشش کور است و پيوندى از سر نابينايى. اما دوست داشتن پيوندى خودآگاه و از روى بصيرت روشن و زلال.

عشق، بيشتر از غريزه آب مى خورد و هرچه از غريزه سرزند بى ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع مى کند و تا هرجا که يک روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نيز همگام با آن اوج مى يابد .

عشق درغالب دل ها، درشکل ها و رنگ هاى تقريبا مشابهى، متجلى می شود و داراى صفات وحالات و مظاهرمشترکى است، اما دوست داشتن درهرروحى جلوه هاى خاص خويش دارد و از روح رنگ مى گيرد و چون روح ها برخلاف غريزه ها هرکدام رنگى و ارتفاعى و بعدى و طعم و عطرى ويژه ى خويش دارد ، مى توان گفت که به شماره ى هرروحى ،‌ دوست داشتنى هست .

عشق با شناسنامه بى ارتباط نيست و گذر فصل ها و عبور سال ها برآن اثر ميگذارد، اما دوست داشتن در وراى سن و زمان و مزاج زندگى مى کند و برآشيانه ى بلندش روز و روزگار را دستی نيست… 

عشق، درهر رنگى و سطحی، با زيبايى محسوس ،‌ درنهان يا آشکار، رابطه دارد،چنانکه شوپنهاور مى گويد : شما بيست سال بر سن معشوق تان بيفزاييد، آنگاه تاثير مستقيم آنرا بر روى احساستان مطالعه کنيد ! اما دوست داشتن چنان در روح غرق است و گيج و جذب زيبايى های روح که زيبايى محسوس را بگونه اى ديگر می بيند .

عشق طوفانى و متلاطم و بوقلمون صفت است، اما دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار و سرشار از نجابت .

عشق با دورى و نزديکى در نوسان است. اگر دورى به طول انجامد ضعيف مى شود، اگر تماس دوام يابد به ابتذال مى کشد. و تنها با بيم و اميد و تزلزل و اضطراب و « ديدار و پرهيز » زنده ونيرومند مى ماند. اما دوست داشتن با اين حالات نا آشناست. دنيايش دنياى ديگرى است .

عشق،‌جنون است و جنون چيزى جزخرابى وريشانى « فهميدن » و « انديشيدن »نيست. اما دوست داشتن،‌ در اوج معراجش، ‌ازسرحد عقل فراتر می رود و فهميدن و انديشيدن را نيز از زمين مى کند و با خود به قله ى بلند اشراق مى برد

عشق زيبايى هاى دلخواه را درمعشوق مى آفريند و دوست داشتن زيبايی هاى دلخواه را در « دوست» مى بيند و مى يابد .

عشق يک فريب بزرگ و قوى است و دوست داشتن يک صداقت راستين و صميمى، بى انتها و مطلق .


عشق در دريا غرق شدن است و دوست داشتن در دريا شنا کردن .


عشق بينايی را می گيرد و دوست داشتن می دهد .


عشق خشن است و شديد و درعين حال ناپايدار و نامطمئن. و دوست داشتن،‌لطيف است و نرم و درعين حال پايدار و سرشار از اطمينان .


عشق همواره با شک آلوده است و دوست داشتن سراپا يقين است و شک ناپذير .


از عشق هرچه بيشتر مى نويسيم، ‌سيراب تر مى شويم و از دوست داشتن هرچه بيشتر، ‌تشنه تر .


عشق هرچه ديرتر مى پايد کهنه تر مى شود و دوست داشتن نوتر .


عشق نيرويى است درعاشق که او را به معشوق مى کشاند، و دوست داشتن جاذبه ايست در دوست، که دوست را به دوست مى برد.

عشق...

دوست داشتن...

مسئله اینست!

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 13:34  توسط شادمهر  | 

دوستی به نام آدرینا اینو نوشته که روی من فوق العاده تاثیر گذاشت...

کپی کردم که شما هم بخونین.

ساده که می شوی ، همه چیز خوب می شود.خودت ، غمت ، مشکلت ، غصه ات ، هوای شهرت ، آدمهای اطرافت و حتی دشمنت.

یک آدم ساده که باشی برایت فرقی نمی کند که تجمل چیست ، کمری چند است ، اپیروس چند ایربگ دارد، قیطریه کجاست، شریعتی و پاسداران کدام حوالیند ، و رستوران چینی ها گرانترین غذایش چیست.

ساده که باشی همیشه در جیبت شکلات پیدا می شود . همیشه لبخند بر لب داری ، بر روی جدول های کنار خیابان راه می روی ، زیر باران دهانت را باز می کنی و قطره قطره می نوشی ، آدم برفی که درست می کنی شال گردنت را به او می بخشی.

ساده که باشی ،همین که بدانی بربری و لواش چند است کفایت می کند . نیازی به غذای چینی نیست ، آبگوشت هم خوب است .

ساده که باشی.....

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 19:19  توسط شادمهر  | 

 

قاجار: اعلیحضرت قضا و قدرت٬ خورشید رأیت، پادشاه جم جاه و امپراطور عالی دستگاه ممالک...

پهلوی: اعلیحضرت همایونی شاهنشاه آریامهر محمدرضا شاه پهلوی بزرگ ارتشتاران...

 جمهوری اسلامی: آیت الله عظمی٬ ارواحنا فداه٬ رهبر مسلمین جهان٬ امام دوران٬ نماینده ی خدا در زمین و آسمان ....

فردا؟

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 11:8  توسط شادمهر  | 

 می گن:سیاست داشته باش!زرنگ باش پسر! اون چیزی که تو ذهن تو هست با واقعیات خیلی تفاوت داره...

می گن:حرف گوش بده!اینجوری باش!اونجوری باش!یه جوری باش!

می گن:بقیه رو ببین چی کار می کنن...تو چرا اینطوری نیستی؟چرا اینقدر ساده ای؟!!!!

راستگو بودنم خیلی خوب نیست!همه جنبه ندارن!سو استفاده میکنن!

حرف نزن!مرموز باش!شنونده باش!

و....

اما من:می گفتم و می گم که بهترین سیاست بی سیاستی و صداقته!

هیچ وقت زرنگ نبودم،همیشه به حرف و اعتقاد خودم عمل کردم،نه اینجوری بودم و نه اونجوری!

خودم بودم!ساده بودم و کمی فهمیده...حرف زدم خیلی زیاد!

گوینده بودم و نه شنونده!رهبر حداقل خودم بودم و نه پیرو کسی...

و الان...سرگردونم میون همه و هیچ!

فقط... یه نوری تو زندگیم هست ... که همه چیزو برام شیرین کرده....که اگه نبود الان از این که هستم خیلی بدتر بودم...

اما برام سوال شده و هر چی بیشتر فکر می کنم کمتر به نتیجه می رسم که چرا من مث بقیه رفتار نمی کنم؟چرا همیشه با اطرافم در تعارضم؟ چرا فکر میکنم آدمای اطرافم خیلی فهمیدن و وقتی به اونا بها می دم متوجه ان که می تونم جور دیگه ای هم باشم!اما چرا اینطوری نیست؟و اکثرا(و نه همه) اینو به پای وظیفه یا حتی ضعف من می نویسن؟واقعا چرا؟

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 12:39  توسط شادمهر  | 

دیگران را نیز غمی هست به دل، غم من لیک غمی غمناک است...

سرگردان

واژگون

وارونه

اه

چقدر دلم خلاء می خواد...

تا حالا شده از خودتون بپرسین که چرا اینجوری هستین؟با این خصوصیات و رفتار؟چرا مثلا تو این موقعیت این واکنش رو دارین؟اصلا چرا هستین؟

الان من اینجوریم! چرا من باید اینطور باشم و نه طور دیگری...چرا؟

خسته شدم از همه و بیشتر از همه از خودم.حوصله خودمو سر بردم!

در پی آن بودم که گر زدست بر آید دست به کاری زنم که قصه سر آید...چه خیال عبثی!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 12:54  توسط شادمهر  | 

دهانت را می‌بویند

مبادا گفته باشی «دوستت دارم»

دلت را می بویند                       روزگار غریبی است، نازنین!

 

و عشق را

کنار تیرک راه بند

تازیانه می‌زنند          عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد.

 

در این بن‌بست کج و پیج سرما

آتش را  

به سوختبار سرود و شعر فروزان می‌دارند.

به اندیشه خطر مکن

                                       روزگار غریبی است، نازنین!

 

آنکه بر در می‌کوبد شباهنگام

به کشتن چراغ آمده

                                    نور را در پستوی خانه نهان باید کرد.

 

آنک قصابانند

بر گذرگاهها

مستقر،

با کنده و ساطوری خون‌آلود

                                           روزگار غریبی است، نازنین!

 

و تبسم را بر لب‌ها جراحی ‌می‌کنند

و ترانه را

بر دهان

                              شوق را  پستوی خانه نهان باید کرد.

 

کباب قناری

بر آتش سوسن و یاس

                                      روزگار غریبی است، نازنین!

 

ابلیس پیروز مست

سور غزای ما را بر سفره نشسته است.

                                         خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 21:29  توسط شادمهر  | 

به سفارش یه دوست عزیز چند قسمت از برنامه ماه عسل با اجرای احسان علی خانی رو دیدم...این نوشتار فقط نظر شخصی منه و می تونه درست یا غلط باشه...نظر کاملا شخصی!

نماینده تام الاختیار خدا ، علامه دهر ، همه چیز دان فروتن ، وکیل مدافع مردم غایب ، توضیح دهنده واژه های سخت برای مخاطبان کم فهم ، پی نوشت همیشگی هر صحبتی در هر زمینه ای ، ایستاده در قله ای رفیع و تماشاگر مردمان پائین دست ...معکوس کننده تمام پارادایم های علمی و ثابت شده با واژه هایی همچون : خدا دلش می خواد ... به ما چه ، به شما چه !

کسی که مستقیم در چشم شما نگاه می کند و می گوید : شما می فهمی چی می گی ؟ شما شعار می دی یا راست می گی ؟ خلف بر حق استاد فرزادنا حسنی نا !

استادی که به راحتی مرز احترام و صمیمیت را می شکند و به عنوان راحت بودن و دوری از کلیشه ها حرمت مهمانان که گاه معلول ذهنی جسمی و گاه نخبه و از طبقه الیت جامعه اند را به راحتی به سخره می گیرد! حرف آنها را در اوج صحبت برای اظهار فضل قطع می کند و افاضات مهم شخص شخیص خودش را به خورد مخاطبان می دهد ، پرانتز باز می کند و نقطه می گذارد و می آید و می رود و ... عرض خود می برد و ... !

صدا و سیما در پی اشاعه نوعی از دین قشری ،سطحی نگر،ظاهری و ...است که همه چیز را در ظواهر امر خلاصه می کند اعتقادات را به دلیل تکرار مستند می شمارد!تعقل و تفکر را به کلی به حاشیه میراند،شعور مخاطب را در حد فهم سازندگان برنامه هایش پایین می آورد!چون در ماه رمضانیم در پی دادن پیام اخلاقی برای تکمیل سناریو خود نیز هستند...و آنجاست که فاجعه رخ می نماید!اشک و آه و بغض و غصه محتوای همیشگی این برنامه ها است...شادی؟خدا نکند ما در پس هر خوشی در پی نا خوشی هستیم....همه چیزمان به همه چیزمان می آید...!این برنامه پر محتوا! نیز از همین الگو پیروی می کند.

حکایت صدا و سیمای ما حکایت کلاغی است که خواست راه رفتن کبک را یاد بگیرد و راه رفتن خودش را نیز فراموش کرد! حتما به یاد دارید سالهای پایانی دهه 60 و اوایل دهه هفتاد مجریان آنچنان عصا قورت داده و رسمی بودند که کسالت ترجیع بند تمامی برنامه های صدا و سیما بود. اساتید بعضا مجری را از برنامه حذف می کردند و «ووله» پخش می کردند ، مخاطب خودش می دانست که قسمت قبل تمام شده و برنامه های بعدی در راه است تلقی همگی ما از «شومن»، همان مجری های اخبار ملامت بار سراسری بود که فقط اخبار رشادت ها و قهرمانی ها و امثالهم را می داد!

 بعدها که عقلای قوم فهمیدند مرکز ثقل عالم نیستند و برای بودن و ماندن نیاز به تغییر دارند روی به کپی برداری از شومن های معروف شبکه های بلاد کفر آوردند که محصولاتی نظیر شهریاری،شجاعی مهر و در این اواخر نیز حسنی و این بزرگوار عسل ماه عسل جناب مستطاب احسان علی خانی را به بار آورد!

شهریاری را که به یاد دارید:عزیزانممم!!!جانان جان!!!قرمز باشید!!!بنفششش باشید!!...

حالا هم ...

قحط الرجال است دیگر... مملکتی که نمایندگانش آن باشد که ظهر در هنگام رای اعتماد به دولت کودتا دیدیم،رییس جمهورش... ،وزرایش نیز ایضا....حتما صدا و سیمایش نیز محل جولان این اساتید عسل خواهد شد!!!

خنک بازی ها و اظهار فضل این دوست گرامی و فرهیخته حسرت همان مجری های عصا قورت داده و رسمی را به دل می گذارد ! اصل اصل است و با صمیمیت های بی مورد مجری ها «راحت» از بین نمی رود ... ماه تون عسل ! عسلی باشید !!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 21:17  توسط شادمهر  | 

تا آخر جلسه بیدادگاه چشمم به دستانش بود

تند تند آنها را به هم میمالید و سر به زیر انداخته بود...

کودتاگران از اهمیتش به خوبی آگاه بودند که او را صف اول نشانده بودند...خوب میدانند چه شاه ماهی ای را صید کرده اند.

اما...احمق اند!نمی دانند با کی طرف اند!او نبوی است!بهزاد نبوی!چریک پیر...

او بازجو های ساواک را عاصی کرده بود...می گویند سیانور تهیه کرده بود که اگر زیر شکنجه طاقت نیاورد ...!

می گویند در طول روز آنقدر با پای برهنه در طول سلول تنگ و تاریکش قدم میزده تا پاهایش پینه ببندد و شلاق بر آن کارگر نباشد!

می گویند با حضور ۳۰ ساله در صف اول فعالیت های سیاسی کوچکترین  رانتی از قدرت و ثروت ندارد

بارها چریک را در صف شیر دیده اند!!!

می گویند از روز اول دستگیری ها و در مقابل درخواست بازجویان برای اعتراف فقط یک جمله را تکرار میکرده:به موسوی خیانت نمی کنم!

تنم لرزید وقتی بچه هایش نامه نوشته بودند که پدر! مبادا به خاطر ترس از زیر فشار گذاشتن ما راهی یا حرفی بر خلاف اعتقادت بروی یا بزنی!!!حقا که فرزندان خلفی داری...

خودش تعریف می کرد :از روز اول با همسرم شرط کردم که هر لحظه امکان دارد مرا پای چوبه دار ببینی!!زندگی با من تماما ریسک است! هستی یا علی...و چه صبورانه بود...

میدانی چریک! میگویند دوره ابر مرد ها به پایان رسیده است ...عصر عصر آدمهای متوسط است!

تورا ندیده اند و اینگونه گفته اند...به کوتوله نگریسته و تز داده اند!وقتی همه جا پر است از کوتوله لابد حق داشته اند....

بر میگردی چریک...یقین دارم...با سربلندی بر میگردی...تو قهرمان منی.

بخند ...به کوتوله ها بخند...

غمگین نبینمت چریک...

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 20:23  توسط شادمهر  | 

اصل این مطلب مال یه دوسته به نام فراز سلیمانی

یه کم ادیت کردم که...

منو  آروم کرد

شما رو هم شاید...

مدرنیته اساسش بر فردیت استواره...خوبی های زیادی داره و بدی هایی!

واسه شرقی های احساساتی باورش و همچنین عمل به اون کمی مشکله!!

دنیا عوض شده برای دنیای جدید باید قواعد جدید نوشت!حتی اگه ما دلمون نخواد.

- هیچ وقت سفر خود را به خاطر کسی عقب نیاندازید

- هیچ کس را معتمد خودتان ندانید

- انتظار نداشته باشید که کسی به شما کمک کند حتی اگر شما کمکش کرده باشید

مردم کمک کردن شما را وظیفه تان میدانند و یا به حساب ... می نویسند

 - به ذهن تان هم کلمه "ما" را وارد نکنید همه چیز "من" هست و لاغیر

- سه حرف را باور نکنید 1- تو بغل 2- پای منقل 3-پای عرق

- هیچ وقت ایثار نکنید

- مطالبی که در کتاب اخلاق و غیره بهتون بزور قبولوندن را باور نکنید و بدانید که هر چه بدتر باشید بهتر خواهید بود

 - هیچ وقت راست نگویئد

- برنامه هایتان را بخاطر دیگران و حتی عزیزترین کسانتان به تعویق نیاندازید

- خر نباشید

-  انسان هم نباشید

- مدل نقاشی کسی نباشید دستش قوی بشه یه چیز مقدس پیدا میکنه

- ناز زیاد نکشید

- شما هم مشکلات خودتونو دارید پس مشکلات دیگران.... هم نباشه

- قد اندازتون رویا پردازی کنید

- وقتی که فقط کسی رو کار دارین بهش زنگ بزنین در غیر این صورت تنهایی بهترین چیزه

- حتی به پدر و مادر خود قرض ندهید چه برسه به دوست و رفیق و فامیل چون موقع پس گرفتن به ... میرید

- به فکر و به هوای کسی نباشید که نهایت حماقت است بدانید که فقط خودتان هستید و زندگی کرگدن وارتان

- سعی نکنید با تربیت باشید فعلا در جامعه ای زندگی میکنیم که ادب داشتن ادبتان میکند

- از بکار بردن الفاظ رکیک نهراسید همان گونه که در این متن نهراسیدم

- در توالت با تلفن صحبت نکنید چون حتما موقع بلند شدن گوشی محترم درون کاسه توالت خواهد بود

-به هوای دیگران نباشید یادتان باشد که تنها زاده شده اید..تنها خواهید مرد ..و خودتان هم جر دهید تنها زندگی خواهید کرد...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 17:21  توسط شادمهر  | 

 تاریک ترین تقطه شب، نزدیک ترین نقطه به سحر است...
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 12:48  توسط شادمهر  |